سکوت غوغا می کند
عادت درد سنگینی است...وقتی اوج می گیرد
گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان آدرس وبلاگ رو تغییر دادم و از این به بعد تو یه وبلاگ جدید مطلب می نویسم به دلیل: تمامي دوستاني که روزگاري به اينجا سر ميزدن اگر به وبلاگ جديد بيان ٬قدم بر چشم هاي من گذاشتن... قدم هاتون گل بارون و پر خير و برکت باشه تمامي دوستاني که لطف کردن و من رو لينک کردن اگر افتخار ادامه راه رو با من در وبلاگ جديدم دادن اختيار با خودشونه که آدرس لينک من رو اگر وبلاگ جدید رو پسنديدن عوض کنن و اگر نه مي تونن تغيير ندن. می خواهم این روزها به او نزدیک تر شوم او که سرچشمه بی انتهای عشق و امید است و مطمئن باشم که تنها به یاری نیایش او می توانم از کوره راه های تنگ و تاریک نا امیدی و دلتنگی به دریای آرامش و سعادت راه یابم . . بعضی آدما٫ به دلایل گوناگون٫ چهره خود را زیر نقابی پنهان می کنند. به ندرت به آدمی بر می خوری که برهنگی روحش٫ در سیمایش نمایان باشد. "مسیحا برزگر" من عجیب امروز محتاج شدم به قول خودم: من عجیب امروز دلتنگ شدم به قول عزیزی: تمام ماجرای من
سه واژه شد برای تو: من و ... شب و ... هوای تو... به قول خودم: نیمه پر لیوان عشق مان را ببین من٫تو٫چای شیرین!..تو٫هم می زنی٫من٫حل می شوم عشق می ماند و لیوان و تو. همین!!! شمع خاموشی بودم که اگر می افروختم روشنایی می دادم... به قول خودم: لبخند نیمه جانی بودم که اگر تو بودی جان می گرفتم... سلام... در شگفتم که سلام آغازگر هر دیداری است ولی در نماز پایان است... شاید این بدان معناست که پایان نماز آغازگر یک دیدار است..... گنج حضور گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختیم درین آرزوی خام و نشد فغان که در طلب گنجنامه ی مقصود شدم خراب جهانی زغم تمام و نشد شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد چند روز بود که بی صبرانه منتظر ۱۶ مهر«پنج شنبه»٬ روز جهانی کودک بودم٬ چون احساس می کردم که امسال روز کودک با هر سال برام متفاوت تره.همین طور هم بود.اما برعکس انتظارم این روز خیلی سخت گذشت.وقتی خاطرات خوبی رو که از گذشته داری توی هارد کامپیوتر ثبت می کنی به خیال اینکه از همه جا امن تره٬اما غافل از اینکه از هر جایی بدتره ...چون وقتی که پرید٬یعنی پرید... درد بدی بود برام که هنوزم تازه است٬اگر مرهمی سراغ دارید من رو دریغ نکنید...یه عکس خوشکل برای روز کودک از مدت ها پیش آماده کرده بودم اما متاسفانه همراه خاطراتم پرید.... پسرک آدمکی برفی می سازد. تنها یک دقیقه نگاهش می کند ولی اوج لذت بازی اش لحظه ای است که آن را خراب می کند! و اینگونه اولین درس ها را می آموزد تا روزی٬مثل آدم بزرگ ها شود!!! "میلاد تهرانی"
خواستنم عربده ای ظریف شده
که برآوردم شاید
تو ازآن دوردورها شنید کنی...
یادت نفسی لاینفک شده
بر تمامی ثانیه های دور از تو بودن...

دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور بسی شدم به گدائی بر کرام و نشد
به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
| Design By : Night Skin |





